سنگر مال

سنگرمال نوعي دژ خاكي که به صورت طبیعی  بوده كه محل را از سيل درامان بود که   یک طرف ان در طرف غرب رودخانه نکاه رود قرار دارد ودر طرف دیگر ان دشت مسطح که برای زمین های کشاورزی خوب بود ه كه از جنوب ماكران ودر قسمت شرقي محل از جنوب شرقي تا نزديك عزالدين كه در شمال ماكران واقعه شده است وجود دارد اين دژ خاكي كه نزديك به 5كيلومتر طول دارد اين روستا دادر بر مي گرفت ونمي گذاشتزمانی را که در رودخانه نکاه رود سیل میاید در جلوی این سیل سد میشود وزمانی راکه مقدار اب اگر زیاد باشد مردم روستا با طرف بالای این دژ طبیعی میرفتند واگر از گذشته های دور ومحا قرار گرفتن ملکران اگر بخواهیم بگوییم این دژ همیشه در مسیر زندگی  این روستا بوده وهمیشه قرای زندگی در مقابل بلاهای طبیعی کمک بوده است وزمانی راکه این روستا در قرون  10تا12 زمانی راکه روستای ماکران در پیردرویش بوده مردم در ان زمان در روی این دژ طبیعی  یا همان سنگرمال زندگی میکردند  وحطی دور تر از ان یعنی در قرون که مردم این روستا در قیمت جنوب قبرستان ماکران یا همان گلزار شهدا  ویا باز همن شیش دختر بوده این سنگرمال در زندگی مردم ماکران بوده اتس  ویک نشانه دیگری است که در نزدیگی همان منطقه که در حدود 800 الی 900 متری قبرستان شیش دختر قرار که در این منطقه قبرستان زرتشتی هست واین قبرستان بر روی این سنگرمال قراردارد  در هر زمانی که مردم از بلاهای ومسیبت های دیگر کرفتار میشدند به بالای این سنگر مال که در روی ان خانه بود می رفتند این دژ یا همان سنگرمال  در همیشه تاریخ باروستای ماکران بوده که گویی همیشه جز از قسمت این روستا بوده و حطی در زمان حال هم گروه از مردم روستا در روی ان ساختمان ودر روی ان زندگی میگنند  ازن سنگر مال که به صورت یک خاکریز که موج ملایمی  دارد    

ریشه یابی نام شهر ساری

وقتی که شروع به تحقیق در این مورد کردم فهمیدم خیلی چیزها واسه دونستن در مورد این شهر وجود داره.چیزهایی که قبلآ هرگز راجع به اونا چیزی نشنیده بودم.تاریخ طولانی و پر فراز و نشیب ساری واقعآ خوندنیه و جالب اینجاست که افراد زیادی علاقه مند به پی گیری تاریخ این شهر هستند.بسیاری از مورخان (حتی مورخان یونان باستان) در مورد تاریخ این شهر افسانه ای مطالب زیادی ثبت کرده اند.

مقاله ی زیر در مورد ریشه ی نام شهر ساری هست که بخش اعظمش حاصل پژوهش های استاد اسداله عمادیه.(استاد اسداله عمادی رو دانشجوها و دانش آموزها مخصوصآ پشت کنکوری های ساروی خوب می شناسند.همون استاد عمادی که تو آموزشگاه بوعلی ادبیات کنکور تدریس می کنن و کلاسهاشون همیشه از شلوغی به حد انفجار میرسه!!!)

ابن‌اسفنديار، پدر تاريخ نويسان مازندران درباره‌ي بنياد ساري مي‌نويسد:(( فرخان بزرگ پادشاه طبرستان بود. باو را كه از مشهوران درگاه بود فرمود تا آن جا كه ده اوهر است شهري بنياد نهند براي بلندي آن موضع و بسياري چشمه‌هاي آب نزهت جایگاه. مردم اوهر باو را رشوت دادند تا ترك آن واقعه كرد و اين جا كه امروز ساري است، بنياد نهاد. چون عمارت تمام شد ، شاه بيامد تا مطالعه‌ي شهر كند، معلوم شد كه باو خيانت كرده، محبوس فرمود و...))

بعد‌ها ظهير‌الدين مرعشي در كتاب « تاريخ طبرستان و رويان و مازندران » به روايت اين‌اسفنديار ، شكلي افسانه‌اي داد و نوشت كه فرخان بزرگ شهر ساري را به نام فرزندش، سارويه ساخته است. در سده‌ي كنوني اين روايت افسانه اي كم و بيش پذيرفته شد . اكنون بسياري بر اين گمان‌اند كه نام ساري بر گرفته از نام سارويه است. عده‌اي ديگر نام ساري را برگرفته از نام سائورو مي‌دانند.

اشپيگل شرق شناس آلماني از دو قوم نام مي‌برد كه در زمان هجوم آريايي‌ها در اطراف ساري زندگي مي‌كردند. او مي نويسد :« دو طايفه در نواحي ساري كنوني و شهر قديمي (( اسر مظ)) سكني داشتند كه دسته‌ي اول به نام سائورو و د سته‌اي ديگر زائيریخا نام دارند». اشپيگل از دو قوم ياد مي‌كند و به ريشه‌ي ساري نمي‌پردازد. اسماعيل مهجوري، نويسنده‌ي ((تاريخ مازندران)) به درستي چنين ادعا و چنين نسبتی به ساری توسط اشپيگل را رد مي كند.
سائورو « ديو آشوب، دزدي و شهرياري بد است. به موجب ونديداد يكي از ديوان است كه با جمعي ديگر از ديو‌ها نام‌شان يك جا آمده است»

ديو‌ها در مازندران ، شخصيتي فرا زميني ندارند حني نام بعضي از آبادي‌ ها مثل ديو‌كلا ( در آمل) و ديو‌كتي ( در ساري) با واژ‌ه‌ي ديو ساخته شد، اما اين كه نام ساري را برگرفته از نام ديو آشوب و دزدي بدانيم ، وهم و گمان بيش نيست ، شبيه همان پنداري كه دكتر صادق‌كيا و گروهي ديگر را بر آن داشته است نام مازندران را، دگرگون شده‌ي مه ايندران، سرزمين ديو اينداري بزرگ بدانند.

رابينو مي نويسد: «بعضي گفته‌اند ، اين همان محلي است كه به فنا كه موسوم بوده. بهضي ديگر آن را زادراكرتا مي‌دانند و برخي هم معتقدند كه نام شهر مزبور سيرينكس بوده است»
در يكي از نقشه‌هاي شرقي فلات ايران که در سال 1618 در اروپا منتشر شد، فاناكا از جمله شهر‌هايي است كه در حوزه‌ي مارد و در كنار رود هراز قرار دارد..
در پژوهشي ديگر، ماركوارت، دانشمند آلماني در كتاب ايران شهر، ساري را دگرگون شده ي كلمه‌ي ساروي و شكل قديمي‌ تر آن زا سارئك يا سربوك می داند و نمونه‌هاي آن را در اصفهان (قلعه‌ي ساروق يا ساري)، همدان (قلعه‌ي سارو) و ديگر جاها ياد‌آور مي‌شود. حسين اسلامي در مقدمه‌ي كتاب «دانشوران ساري» شهر ساري را همان زاد‌راكرتا ، به معني شهر زرتشت و يا تركيبي از زا + درا+ كر ت به معني شهري در كنار دريا مي‌داند. حجازي كتاري بر اين باور است كه« ساري  از دو جزء (سا)، و(آري ) ساخته شده است. جزء (سا )، از مصدر (ساي) باستاني و به معني آسودن و جزء (آري ) يا (آريه) به معني ايران يا آريايي مي‌باشد. ».

در گمانه زني ديگر ، پي تر ودلاواله كه در زمان شاه عباس دوم به ايران سفر كرده و يكي از زيباترين سفر‌نامه‌‌ها را نوشته است، واژه‌‌ي اري را به معناي زرد مي داند و مي نويسد كه « شايد علتش فراواني در ختان پرتقال و مركبات متنوع باشد»
چند سده بعد، آلكساندر خود‌زكو كه در زمان فتحعلي‌شاه به ايران سفر كرده است، در كتاب‌ ((ترانه‌‌هاي محلي ساكنان كرانه‌هاي جنوبي خزر)) مي‌نويسد : « با بررسي آثار جغرافيیدان بزرگ يوناني ، اوزلي احتمال مي دهد كه  واژه‌‌ي ساري بايد از واژه‌ي ((زاريا)) به معني زرد – سبز طلايي بدست آمده باشد»

ماکانیان

در حدود نه صد سال قبل از اینکه اسلام به  دست حضرت محمد (ع) به مردم جهانیان به ارمقان برسد شهر ساري از جمله شهرهاي باستاني استان مازندران است. در نقشه هاي جغرافيايي زمان هخامنشيان تنها يك شهر در كنار درياي خزر مشاهده مي شود و نام آن زادكارتا است ومكان تاريخي شهر زادكارتا دقيقاً با جايگاه كنوني ساري همخواني دارد.در قسمت شمال ایران در منطقه در پانزده کیلومتری که در نزدیکی در قسمت شرق ساری به نام  روستای اسرم فعلی و ودر شمال این روستا درنزدیکی ودر قسمت شرقی شرکت نکاه چوب ودر این مکان شهری با باغهای نارنج ومیوه های خوش بو وسرسبزبه است و نام ساری دگرگونی واژگانی سادراکارتا می‌باشد، دکتر اسلامی نیز در کتاب خویش نوشته که احتمال آنکه زادراکارتا از نام زردگرد، باشد نیز است. در کتاب تاریخ باستان نام سارویه به معنی شهر زرد برای ساری به کار می‌رود؛ که دلیل آن را وجود درختان متعدد مرکبات خصوصا نارنج و لیمو می‌داند ومیوه هایی که در این منطقه بود نشان از سر سبز بودن وزیبایی راکه در این منطقه بوده ودر میان مردمان انزمان که در این گونه شرایط ودر این سرزمین با این مشخصات زندگی میکردند ودر این میان برای مردمان به خوبی هم همچنین ذکر می‌کند که احتمالا زادراکارتا و سارو  یکی هستند. مازندران تنها سرزمینهایی در آسیای غربی هستند، که در زمان حمله تازیان اعراب به ایران توسط ایشان فتح نشده‌است، زیرا مازندران از همه طرف محفوظ هستند و راه‌های ورودی به این خطه‌ها بسیار سخت بوده‌است. کوهستان‌های البرز باعث شده که سپاه اعراب نتواند وارد مازندران و شوند و این باعث شد که این سرزمین‌ها هیچگاه با زور و ظلم فتح نگشتند و در این شهر گروهایی زندگی می کردند که هر گروه کارشان با دیگران فرق داشت و این  روند زندگی به خاطر  دارا  بودن  نوع  دین  زرتشت  بوده که نوعی گروه  طبقاتی که در میان  انان بوده و در این میان گروهایی  هیرکانیان و ماکانیان واسانیان و... بودند و در کنارهم زندکی می کردند واین زندگی به خاطر نوعی کاری که انجام می دادند در مکان مورد نظرشان بودند ودر این میان ماکانیان که در قسمت شمالی تر وکمی به طرف شمال شرق زندگی می کردند  ماکانیان به خاطر نوعی کاری که انجام می دادند و شغل آنان سوفلگری وکوزه گری وساخت خشت های چهار کوش بوده واین نوع کار بارید در جاهایی باشد که در ان مکان ها بتوان به راحتی مواد اولیه را پیدا کرد ودر این که در این ومناطق  خاک روس بود ودرآن قست شمالی تر به جنگل میرسد ودر ان انجا به چوب برای گرما در این کار بوده وبا این خصوصیاتی راکه در این منطقه بوده برای مدت طولی نکشید وبا به گوش رسیده حمله که در راه بود مردم می بایستی جان شان را نجات می دادند و به خاطر نزدیک تر شدن حمله اسکندر مقدونی که در حدود نه صدسال قبل از اسلام بود ودر این حمله که به این شهر  شده بوده گروهی از مردم بی دفاع راکشتند  وخرابی وسعی را به جای گذاشته بودند وبه گفته تاریخ نویسان مخروبه باقی مانده بودودر ان زندگی کرند ترسناک بود در این میان گروه ماکانیان به قسمت شمالی تر وخیلی دورتر را برای سکونت انتخاب کرده بودند ودر این مکان به خاطر نوع خاک ونزدیکی به اب مکانها ی را برای زندگی انتخاب کردند  و این مکان به خاطر انکه در مسیر زندگی نبود می بایستی کارهای خودشان را به مناطقی می بردند  تا بفروشند واین گونه کار ها را کسانی دیگربه نام بازار گردن هایی بودند که این کار ها را  انجام می دادند و در این میان باید کساتی راکه کارهایی کشاورزی را انجام می دادند ودر این میان سوفالگران وصنعت گران در یگ نقطه جمع می شدند وکار های خودشان را می فروختند  در باره کشاورزی که در ان زمان بود ومحصولات مانند گندم وحبوبات ومحصولات دیگر که در ان زمان بود وساختمان آسیاب بود  ایرانیان دوهزار سال قبل از میلاد مسیح درس به ساختن اسیاب  بودند  و به همین دلیل ایرانیان در ساختن آسیاب به مهارت کامل رسیده بودند و ودر ساختن ونوع کار استاد بودند و به همین خاطر هم می توانستند از اب وهم از باد استفاده کنند ودر مازندران به خاطر فراوانی اب وچشمه های در اسیاب از اب استفاده می کردند واگر هم در این میان اب چشمه کم می شود مکانهایی بود که اب را در ان زخیره می کردند وهر زمانی راکه لازم بود از ان استفاده می کردند و اب که با قدرت زیادی را که دارد بشر از همان دروران در اختیار قرار گرفت و توانست این قدرت سرکش ونیروی مهیب را تحت فرمان خودشان گرفتند  ودرکمان هایی که ماکانیان در آن زندگی می کردند هم اسیاب بود واین گروه صنعتگر در ساخت اسیاب هم خوب یاد گرفتند  در هر مکانی راکه در ان زندگی می کرند به ساخت اسیاب دست می زدند اسساب ها به همرای خودشان آبادی وآبادانی وسر سبزی فراوانی و رونق  ودر میان مردمان دیگر احترام زیادی  می اودند و باعث رونق کار بازار می شد .این میان هم چون ماکانیان هم در کار سوفالگری و صنعتگری  بودند  چندین قرن گذشت  تا  اینکه در مکانی در نزدیکی روستای ماکران ودر شمال ودر حدود یک کیلومتری خود روستا مکانی را پیدا کردند ودر ان زندگی می کردند و در این مان به اینکه انان با جابجایی راکه انجام می دادند به مرور زمان وبا حدف حروفهایی اسم  انان به  مکانهایی  باقی  می مانده  و از اسم ماکانیان که این اسم و در مرور زمان و به خاطر ادقام لهجه و نوع تکلم و زبان باعث تعغیر نام شدبه نام ماکانان کرده بود این اسم را برامکان هایی را که در ان زندگی می کردند می گذاشتند و   در این میان دین مردم  زرتشت بوده است وبه روش ودین زرتشت زندگی می کردند  ودر زمانی که اسلام در سرزمین اعراب به اوج خودش میرسید مازندران اولین قومی بودند که اسلام اوردند  وبه مرور زمان به خاطر اینکه حکام ان زمان به مردم زور می گفتند مردم به دین گذشتگانشان دین زرتشت برگشتند  واز دین سلام دور شدند
این مطلب ادامه دارد................

در دل شب


شب قصه دل را باز مي كنم و با بازار غم خود در اين بازار مي گردم تا كسي براي خريد پيدا كنم ولي مدتها در اين شلوقي بازار كسي را پيدا نمي كنم واين رااه دراز  را برمي گردم ودر دل شب به اين  كه راهي براي فردا بيابم چشمانم به سنگيني  كوهي مي شود و در ارزو اين خواب يك باره صداي زنگبه گوش مي رسد قبل ازان كه بخواهم حرفي به ميان ايد صداي پيرزني به گوش مي رسد كه مي گويد ومن كه هنوزدرخواب بودم فكر در روياي خود بود هم كه ناگهان صدايپيرزن من را به حال خود مي اورد   صداي كه هميشه عاشقان بودم


تقديم به مادرم كه هرچه بگويم كم گفتم

زندگی نامه جانباز شهید ((احمد علی فولادی))


زندگی نامه جانباز شهید احمد علی فولادی میخواهم از کسانی که در کنار ما زندگی می کردند مردی که از هر نوع خصوصیات اخلاقی در میان اقوام خود زبان زد بود و با مهربانی که داشت همیشه دوست داشتنی بود و برای مردم ما این گونه زندگی را قبول کردند  نسبت به این گونه زندگی از هیچ کس و حتی از خدای خود هم شاکی نشدند  وگر چند در این مدتی راکه در میان ما بودند برای خانوادشان سخت بود  ولی راضی به رضای خدا بودند و از کسانی که در این مدت کوتایی که برای مردم  و در کنار مردم  ربودند  بگوییم  از کسی که  می خواهم بگوییم که نیمی از زندگیش را باترکشی که در سر خودش داشت زندگی کرد و این ترکس نامرد این مرد بزرگوار و مهربان  را  از میان ما گرفت بگویم  وحتی در زمانی که این مرد بزرگوار  و جانباز  به  درجه  شهادت رسید  حتی همسای هایش باور نمی کردند که احمد علی یک جانباز بود ودرد خودش رابه هیچ کس نمی گفت  در دی راکه به مدت بیست وسه سال باخود داشت ودر زمانی که در این روستا مردی از منطقه فولادمله به سوی ماکران می امد برای عمران زندگیش و برای رضای خدا و بعد  از اسکان  و در مدت کوتایی خداوند پسری با ایشان اطاع کرده بود به نان محمد علی و خداوند و بعد از چند سال دیگر فرزند دیگر که روی صورتش یک خال بود و با چهره زیبا  این به نام احمد علی  این کودک تازه به دنیا امده  با صورت زیبا و جزاب  از همان کودکی مورد لطف مادر بزرگ پدریش قرار گرفت مادر بزرگی  که از نسل سادات بزرگ بود ه وکه به وصلت این خانواده در امده بود  سیده سکینه اعمادی که همسر دوم محمد مهدی فولادی که پدر بزرگ احمد علی بوده  این زن سیده به خاطر بزرگواری که داشت ودر میان خاندان فولادی ها احترام خاصی داشت  و سیده همیشه نوه هایش را دوست می داشت و می گفت که باید فرزندان خود را خوب تربیت کنید و به نوه های خود در باره دروی از دود  همیشه  نصیت می کرد و این سیده بزرگوار از منطقه  مازندران  بوده  وهمیشه در خاندان فولادی با ایشان به بزرگی  و اجایگاه  سیده ولامقام برخود می شد  و احمد علی در دامن مادری به نام فاطمه امینی و ایشان همه از روستای فولادمحله بود این زن پاکدامن و مومنه وکسی بود که هیچ گاه نمازش راترک نکرده بود  در میان خانواده خود که یک برادر ویک خواهر بیشتر نبودند  مادری که در پاکی ایشان من هرچه بگویم کم گفتم  چون من هم در زیر دست این مادر بزرگ شدم من در باره خصوصیت های اخلاق بگویم شاید  هم کم گفتم   مادری که تمامی فرزندان خودرا طوری تربیت کرده که در میان مردم دارای احترام خاصی بودند واز پدر احمد علی که فرزند دوم مادرش بود وپدربزرگ احمد علی دارای دوهمسر بوده که مادر بزرگشان همسر دوم بوده  احمد علی که در سال 1337 در روستای ماکران به درنیا امده بود  با این خصوصیت های اخلاقی  پدر ومادر  ومادر بزرگشان رو به رش وشکوفایی بود که در بعد از چند سال خداوند به مادرش دختری  که فرزند سوم بود اطاع نمود که احمد علی بااین خواهر کوچکش از همان دوران به هم  وابسته گی زیادی داشتند  تااینکه باز خداوند بار دیگر دختر دیگری داد وباز هم دختر دیگری احمد علی که در سال 1343به مدرسه البرز ماکران که چند سالی بود تأسیس شده بود میرفت  در این سال بود که خداوند در روستای فولادمحله فرزندی به عمه ایشان داده بود  که این کودک را به نام مختار نامیدند  احمد علی  که در سال بعد 1344 به کلاس دوم که در این سال بود که باز خداوند جوان برومند دیگری به خاندان فولادی به عموی ایشان علی رضا  به نام حمیدرضا فولادی به اعطاع کرد   خانواده احمد علی فولادی که دارای چهار برادر وپنج  خواهر بودند  احمد علی که هر سال باقبول به کلاس بالاتر میرفت  تااینکه در سال  1348 بود که برای ادامه درس خود به شهرستان ساری رفت در شهرستان ساری به خاطر انکه پسر عمو انها درحال درس خواندن بودن هیچ مشکلی برای جا نداشت و برای ان که انان از احمد علی بزرگتر بودند همیشه پدر ایشان مواظب  انها بود  احمد علی که به مدرسه دیگری امده بود وبه کمک پسر عمو هایش توانست که براحتی درس های خودرا با نمرات خوب قبول شود احمد علی که دروران مدرسه راهنماییش را در خیابان شعبن قدیم بود احمد علی که در سال   1351 بود که در دبیرستا ن در رشته فرهنک وادب ادامه تحصیل داد  احمد علی به خواطر انکه پدرشان دارای یک  ماشین وانت بود توانسته بود که رانندگی را در همان دورادن کودکی یاد گرفت  و در همان کودکی دست فرمانی خیلی خوبی داشت  ودر  روزهای تعطیل برای کمک به پدرش به روستای ماکران می امد و برای پدرش کمک حال خوبی بود  وبه کمک احمد علی بیشت کارهایش را انجام میداد  احمد علی در دبیرستان را که به کمک پسر عموهایش  با نمرات خوب به پایان رسانید ودر سال 1355 بود که دیبپلم را گرفت ودر همان سالها بود که ورزش های پرورش اندام ورزمی میرفت ودر سلامت خود کوشا بود احمد علی جوانی خوش مشرب وبا اخلاق بود ودر این ورزشگاه و باشگاه خوب رشت پیدا کرد  احمد علی در باشگاه ایران که در دروازه گرگان بود  یا همان میدان شهدای فعلی است  در این باشگاه احمد علی باورزش مداوم وپی در پی خوب بدنش را درست میکرد  که گویی باید این تمرینات را می بایستی انجام  می داد تا باید و در آیند از این بدن سالم و قوی استفاده درستی کند احمد علی با مرور زمان همدر ورزش رزمی وهم در ورزش پروش اندام خوب رشت کرده بود این طول تمرینات به مدت 3.5 تا 4سال طول کشید روزی با یکی ازدستان محلی خود وبهد از تمرین به یک ساندویجی رفته بودن و هرکدام به تعداد 8 عدد خوردند وصاحب مغازه بادیدن این تعجب کرده و انها را جواب کرد ودیگر برای انان غذا  نداد  باز طاقت نیاردند و به ساندویجی دیگری رفته و دو پرس دیگر خوردند وبه هم دیگر می گفتند که من سیر شدم این موضوع وخاطره را برای ان گفتم که انان در تمرنات خود بیش از اندازه کار می کردند وبه خاطر همین به انرژی بیشتری نیاز داشتند  واین موضع هنوز در دوستانش دیده می شود  این تمرینات وبدنسازی گویی که فرامانی بود که می بایست انجام میداد تا برای کار بزرگتری خود را اماده می کرد کاری راکه ار وسع این مرد بزرگوار باید  انجام می شد وگسی که در طاقت کسی دیگری نمی بود  تا اینکه برای خدمت  مقدس  سربازی به   به جبهه های جنگ رفت  احمد علی که در حرفه رانندگی خوب خودش را نشان داد بود توانسته بود که تا گوایینامه رانندگی پایه یک راهم بگیرد ودر امر  مهارت رانندگی کسی به پای او نمی رسید  باز هم یک امر دیگر در راه بود  که باید انجام میداد و چون احمد علی دارای دیپلم  ودارای گواهی نامه پایه یک هم بود  دانندگی را قبول کرد و برای حمل مهمات راننده کامیون حمل مهمات شد و به گفته که کسانی راکه در همراه با او بود ند و بعد از مجروحیت می گفتند  ایشان در رانندگی مهارتی به خصوصی داشت  و در کار خود بی همتا و بی مانند بود حمل مهمات در دل شب وبدونه اینکه چراقهای ماشین را روشن کرد  و تا بتوانی از دید دشمن در امان باشی  در جاده هاییراکه باید در سرازیری وسربالایی ها ودید کم در شب، و در باره احمد علی اینکه در دانندگی گویی در این جاده ها سالها رانندگی می کرد  وخداوند  با این که این جوان بزرگوار ارا بارها ازمایش کرده بود  واین بار باید در ازمایش بزرگتر باید قرار می گرفت و باید دردی را باید تحمل می کرد وباخود باید سالها به همراه داشته باشد  معمولاٌ ما انسانها تاقت کمی در برابر درد داریم ولی گروهی که باید این درد را همراه خود داشته باشند در دروه های مختلف خداوند انها را ازمایش می کند و در این میزان احمد علی با موفقیت پیروز شد این مطالب ادامه دارد